X
تبلیغات
رایتل

هفت سنگ

اینجا خونه ی منه ، به خونه کوچیک من خوش اومدید .

از واقعیت دور شدم

قصد دارم کلا نظرات وبلاگو غیرفعال کنم . خیلی غرق این دنیای مجازی شدم .



امروز داشتم به این فکر میکردم که ای کاش ...

ای کاش منم یکی رو داشتم ( دختر یا پسر بودنش مدنظر نیست )

یکی که غمخوارم باشه ( به غیر از خانواده که پایین پست در موردشون میگم )

دوست داشتم یه سنگ صبور داشتم ، یه همراز . یکی که بتونم بدون هیچ دغدغه ای پیشش دردودل کنم . یکی که بدون هیچ چشم داشت و توقعی بهم کمک کنه .

خیلی مسخرست که با وجود این همه دوست و آشنا بازم احساس تنهایی میکنم

یکی ندونه الآن که این پست رو بخونه فکر میکنه یه دختر گوشه گیر و افسرده ام ، اما اگه منو بشناسه دقیقا برعکسشو میبینه . میبینه خیلی هم شاد و اجتماعی ام

همینش هم بده . ظاهرو باطنم یکی نیست . تو دلم غوغاست اما ظاهرم آرومه و خیلی خونسردم .

این که گفتم ظاهرو باطنم یکی نیست به معنیه دو رویی نیستا . فقط تو احساسات درونی مثل خوشیو دلخوری اینجوری ام

اینکه میگم تو دلم غوغاست همون احساس تنهاییه . همون حصاریه که دور خودم پیچیدم . اونقد که واسه همه چیز و همه کار تنها بودم و کارامو تنها انجام دادم دیگه عادت کردم که تنها باشم که حامی نداشته باشم که کسی نباشه بهم کمک کنه . حتی کمک فکری

آخرش این شد که الآن همه چیزم و همه کسم شده هفت سنگ

هفت سنگ برای من خیلی عزیزه

واقعا مسخرست . آدمای واقعی رو ول کردم چسبیدم به یه خونه ی مجازی

یه چیزایی ته دلم هست که الآن هر کاری کردم نتونستم بگم

انگار هفت سنگ هم نمیتونه رازدار من باشه

چقد خودمو آماده کرده بودم که از دلم بگم اما حیف ...

مثلا می خواستم در مورد خانوادم هم بگم

نه این دنیای مجازی هم دیگه نمیتونه آرومم کنه

تاریخ ارسال: 1391/06/24 ساعت 02:11 | نویسنده: شبیــــ ـ ـ ـناز | چاپ مطلب 32 نظر