X
تبلیغات
رایتل

هفت سنگ

اینجا خونه ی منه ، به خونه کوچیک من خوش اومدید .

خاطرات کاری قسمت 11


بعضی ها خیلی خیلی نفهم هستن


یه روز وقتی رفتم پارک دیدم مامانم با یه خانمی بحثش شده . البته باید بگم مامان من مظلومه معمولا میشنوه تا جواب بده بعدش هم چون خیلی دل نازکه کلی ناراحت میشه

خلاصه ...

من آخر دعوا رسیدم نشد که دفاع کنم و چون نمیدونستم جریان چیه کلا دخالت نکردم . خانمی که دعوا کرده بود رفت روی صندلی نشست ، منم مخصوصا رفتم کنارش نشستم . بعد شروع کرد غر غر کردن و بد گفتن از مامانم . منم یهو جوش آوردم

خانم : ... خجالت نمیکشه ... راه انداخته اینجا .... ( شرمنده جاهای خالی مورد اخلاقی داره نمیتونم بگم چی گفت )

من : خانم خجالت بکش چطور راجب مامانم اینجور حرف میزنی .... بووووووووووووووق ( نپرسید چی گفتم بهش . مورد اخلاقی داره )

خانمه اینجا جا خورد نمیدونست من دخترشم . دیگه ساکت شد

بعد ازش پرسیدم خب حالا جریان چیه که اینطور گفتی ؟

واستاد تعریف کردن . تو یه جمله بخوام بگم چی بوده : گفته 1500 زیاده مگه سرگردنست . میخواسته 500 بده . یه مورد دیگه زمانش بوده . گفته بوده کمه . گفته 500 میدم بچم بزارید نیم ساعت بازی کنه . مامانم هم قبول نکرده این خانم بد دهن هم حرف بد زده به مامانم


خلاصه اینکه کل روز اعصاب منو مامان خورد بود

تاریخ ارسال: 1392/04/12 ساعت 10:00 | نویسنده: شبیــــ ـ ـ ـناز | چاپ مطلب 5 نظر