دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟
***
تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن
ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟
***
مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟
***
مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟
***
خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟
***
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
***
مهدی فرجی
ازم پرسید: دوستم داری؟ گفتم آره…گفت چقدر؟ گفتم از اینجا تا خدا…اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره
عشق عشق عشق
) بعد این خداست که عشقشو میندازه تو دل ما که ما بندشو دوست داشته باشیم و عاشق بندش بشیم ( الان من چی گفتم
)
میدونی چیه ؟ فقط عشق به خدا واقعیه ( حرفم شعار نیست
قشنگ بود
مرسی
بد نبود
جدی ؟!!!