امروز داشتم به این فکر میکردم که ای کاش ...
ای کاش منم یکی رو داشتم ( دختر یا پسر بودنش مدنظر نیست )
یکی که غمخوارم باشه ( به غیر از خانواده که پایین پست در موردشون میگم )
دوست داشتم یه سنگ صبور داشتم ، یه همراز . یکی که بتونم بدون هیچ دغدغه ای پیشش دردودل کنم . یکی که بدون هیچ چشم داشت و توقعی بهم کمک کنه .
خیلی مسخرست که با وجود این همه دوست و آشنا بازم احساس تنهایی میکنم
یکی ندونه الآن که این پست رو بخونه فکر میکنه یه دختر گوشه گیر و افسرده ام ، اما اگه منو بشناسه دقیقا برعکسشو میبینه . میبینه خیلی هم شاد و اجتماعی ام
همینش هم بده . ظاهرو باطنم یکی نیست . تو دلم غوغاست اما ظاهرم آرومه و خیلی خونسردم .
این که گفتم ظاهرو باطنم یکی نیست به معنیه دو رویی نیستا . فقط تو احساسات درونی مثل خوشیو دلخوری اینجوری ام
اینکه میگم تو دلم غوغاست همون احساس تنهاییه . همون حصاریه که دور خودم پیچیدم . اونقد که واسه همه چیز و همه کار تنها بودم و کارامو تنها انجام دادم دیگه عادت کردم که تنها باشم که حامی نداشته باشم که کسی نباشه بهم کمک کنه . حتی کمک فکری
آخرش این شد که الآن همه چیزم و همه کسم شده هفت سنگ
هفت سنگ برای من خیلی عزیزه
واقعا مسخرست . آدمای واقعی رو ول کردم چسبیدم به یه خونه ی مجازی
یه چیزایی ته دلم هست که الآن هر کاری کردم نتونستم بگم
انگار هفت سنگ هم نمیتونه رازدار من باشه
چقد خودمو آماده کرده بودم که از دلم بگم اما حیف ...
مثلا می خواستم در مورد خانوادم هم بگم
نه این دنیای مجازی هم دیگه نمیتونه آرومم کنه
سلام
حذفش نکن...یه مدت همینجوری سپری کن تا ببینیم خدا چی بخواد.
راستی چرا جواب نمیدی؟
سلام شبنمی
چرا وبلاگتو اینجور کردی؟
نمیخوای که حدفش کنی؟
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه
چه آواتارایی .... چه آواتار زیبایی دارم من من من من من من من
ماکه هرچی میگیم تو برعکسشو انجام میدی .... امیر حسین باید از افعال معکوس واسه شبنم اشتفاده کنیم .
نشان استانداردش باید بزرگ باشه که یه فرقی با بقیه داشته باشه دیگه
میبینم که حسابی هم ذوقیدی
هر کاری از ابجی کوچیکه میخواهیم برامون انجام بده میگه لطفا نش رو بگو
مثل
دادش: یه لیوان اب بیار
ابجی کوچیکه: لطفا نش رو هم بگو
عجب !!!
سلام منو به آبجی برسون
مثل اینکه امروز با یه کی توی پارک قدم میزدی
بعد تند رفتی دوربین ثبت تخلفات عکستون رو گرفته
آره کلی راه رفتیم . 2 دور دوره خودمون چرخیدیم
الان دقیقا ما دوستات نقشه هویج رو داشتیم ها؟؟؟
.
.
.
خو این همه گفتیم نظرات رو غیرفعال نکن ولی باز کاره خودت رو کردی
یخوردم به نظره ماها توجه کن شبـــــــــــــــــــــــــــــــــــنم
باشه دوست عزیز
نظراتو فعال میکنم
جمله اخریم واسه همدردی بودا
نخیر از ذوقت بود
چطوره یه دعای کمیل همینجا برگزار کنیم ها؟؟
واسه سلامتی تازه از دست رفته صلوات
الهم صل علی محمد وال محمد
چه اواتارا باحال شدن چقد اینجوری خوبه کلا شان وبلاگتو برده بالا
بلند بخونید : *** الهم صل علی محمد وال محمد *** : تا شفا حاصل شود
چی داره تغیر میکنه سریع تند جواب بده؟
اینم از لطفا نش
از درون یه چیزایی داره تغییر میکنه که نمیدونم چیه
این یعنی چی ؟ *** اینم از لطفا نش ***
من کم کم دارم به این نتیجه میرسم که همه دخترا همینشکلی از داخل افسرده هستن!!
افسرده خودتی
اتفاقا من خیلی هم ...
، نمیدونم والا ، شایدم ...
توج کردی چی شد ؟!
هم خودم هم وبلاگم و هم نظری که دادم 20 .
خدایا من نمیخواستم ریا بشه ولی ناخداگاه ایجور شد .
خدایا توبه
تو خودت نمره ی بیستی تو خودت نمره ی بیستی
تـــــــــــو مـــــــــــــــثل هیچ کســــــــــــــــــــــــی نیستــــــــــــــی
این آقاهه که با میکی موسش میاد نظر میده چقد برام آشناس ؟!
کجا دیدمش ؟!
آهاااااااااااا یادم امد . یکی از یاران قدیمی وبلاگی بود . که بچه هازدن ناکارش کردن الان دیگه نمینویسه ...
.
.
.
خوشحالم که بازم با یه دلیلی حوصله وبلاگیت برگشته ... فقط دیگه تو قاب عکس نظر ندی ممنون میشم اونجارو شهرداری تا اطلاع ثانوی پلمپ کرده ....
واما تنهایی شبنم : این تنهایی همگیره ... کمتر کسی ازین حسا نداره . بخاطر نوع زندگیمونه . خوبیش اینه که میگذره . نگو نه چون میگذره . دیرو زودش مهم نیست . کی میدونه اید مهمه ...
بنظرمن اگه بخش نظرات رو حذف کنی بیشتر تنها میشی و کم کم دیگه حال آپ کردن نداری . کلا روح پست با نظراتشه که رنگی میشه ...
از واقعیت دور نشدی ... فقط زیادی داری به اینجا بها میدی ...
بعدشم این آواتارارو یکم کوچیک کن ... بچه
اون موقع که شما هم هفت سنگی بودی پیداش کردیم
یک سالی هست که وبلاگش متروکه شده
شاید بازم بنویسه . اما نه تو وبلاگ خودش . حالا فعلا مشخص نیست
بله میگذره . اما من الآن دلم میخواد فریاد بزنم اما نمیتونم . اینه که منو ناراحت کرده
نشان استاندارد هفت سنگ آواتار بزرگشه . نمیشه چوچولو کنم
حالا واقعا ور نداری غیر فعال کنیا
کلا با مجتبی موافقم
من اینجا هِی باید موافقتم رو اعلام کنم
با کدوم قسمتش موافقی ؟
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
امشب بیاد این شعر افتدم
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا میکنیم ، دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رؤیای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
در حسرت فردای تو تقویمم و پر میکنم
هر روز این تنهایی و فردا تصور میکنم
همسنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
هر شب تو رؤیای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی خوشم اومد
چقد بجا بود
نه من دوست دارم با رفقام برم رستوران اینجوری امکان داره اونها حساب کنن
مشکلی نیست من حول میدم
فقط سوئیچ را باز کن بزن دنده ۲ وقتی گفتم پا تو از روی کلاج بردار
اما بالا گفتی تنهایی برای رستوران رفتن خوبه . لابد وقتی با رفقا میری رستوران خرج میوفته پای شما واسه همینه بیزار شدی میخوای تنها بری
گواهینامه دارم
، فقط اول بگو کلاج کدومیه ؟
من خودم بلدم
بله هر چیزی فلسفه ی خودش رو داره
تنهایی گاهی وقته خوبه مثل رفتن به رستوران و کافی شاپ
البته یه مواقع ای بده مثل زمانی که باتری ماشین خوابیده یکی باید حول بده یکی پشت رل بشینه
واسه رستوران رفتن تنهایی خوبه ؟
جدی ؟ 

لابد دلت میخواد تنها بری رستوران دیگه
بهله . مخصوصا وقتی اونی که حول میده شما باشی
هی میخواست با طرف دل بده قلوه بگیره
بری همینه کلیه ها هی از کار می افتن
تا حالا از این بُعد نگاه نکرده بودمااااا
( چه جمله ی بی ریختی شد )
( آها حالا شد )
تا حالا به ایناش فکر نکرده بودم
سلام
خوبی یا بهتری؟
یه حسی بهم میگه دیگه تنها نیستی
گاهی وقت ها تنها نیستیم اما احساس میکنیم از همه دوریم به اندازه ای که فکر میکنیم تنهاترین هستیم
سلام . خوبم
من وقتی تنهاییم پر میشه یا از بین میره که بتونم هرجور که میخوام با اونی که اومده تو زندگیم صحبت کنم .
تنهاییه من نبود آدمها نیست . دورو برم پر از دوست و فامیله
تنهاییه من به معنیه تنهاییه قلبمه
.
.
.
راست میگیا چه ربطی به اعتماد به نفس داره
.
.
.
جوگیر شدی خواستی مثلا یه نظر جدی بدی زدی تو جاده خاکی بی ربط نظر دادی
میخوای جدی نشی ؟
با نظر الهام کاملا موافقم
یعنی ادم همینجا میتونه همه حرفاشو بزنه
من که نتونستم
orze nemikhad ,....
har che mikhahad dele tanghat begho
گفتی دل تنگت یاد داییم افتادم . خیلی دلم براش تنگ شده
والا چی بگم ؟
یه جریان واسه من پیش اومد تقریبا" ماله یک سال و ۲ ماه پیش بود . یه اشتباه . یه خریت . آجیم رو به اندازه ی دنیا دوسش دارم ولی واسه درد و دل یکی رو به غیر از آجیم می خواستم . یکی که وقتی دارم باهاش صحبت می کنم ، نصیحتم نکنه ، فقط گوش کنه ! یکی مث خودم ، همجنس خودم ! تقریبا" ۵ ، ۶ ماه به خاطر اینکه کسی نبود که باهاش درد و دل کنم دپرس و گوشه نشین بودم . منی که کم پیش میاد تو خودم باشم . بعد از ۵ ، ۶ ماه یه دوست خوب و همجنس خودم تو این دنیای مجازی پیدا کردم . باهاش درد و دل کردم ، الآن خیلی وقته که به اون قضیه فکر هم نکردم . بهترین دوستمه . آدم وقتی حرفای دلش رو می زنه خیلی آروم میشه . با ما راحت باش آجی .
من آبجیم کلا میدونه . واسه کسی که میدونه و میبینه که نمیشه دردو دل کرد .
تونت نمیشه . یا شایدم من نتونستم زیاد با دنیای مجازی ارتباط برقرار کنم و به دوستای مجازیم نزدیک بشم
نمیدونم دلیلش چیه اما نشد که نشد
همین دنیای مجازیه که ما را از مشکلات دنیای واقعیمون دور میکنه...
اگه این نباشه که هممون سکته میکنیم
آره منم هفت سنگ و دوستای مجازیمو دوست دارم . اصلا اینجارو ول نمیکنم . اما نتونستم حرفامو بزنم
ابجی! بنّا بیار دیوار بکش جلوش
یه مدتی هم بزن برو سفر فرنگ تا حالت جا بیاد
داداش سفر خرج داره منم که بی پول
Dardo Del Kardan ORZE Mikhad
واقعیت بدبختیه ما ایرانی ها از نظر اجتماعیه.....
واقعیت 950 هزار تومن شدن سکس
واقعیت گرون شدن دلاره
واقعیت هزینه های کلان بیمارستانیه
واقعیت هزار تا درد نگفتس که اینجای منو مونده
بدبختیه ما کنار هم بودن اما تنها بودنه . اینه که همدیگرو نمیفهمیم
نه این کارو نکن تو رو خدا
اصلا تو قصد کاری رو نکن
بزار نظرمونو بدیم....اَه
نظراتو به زودی غیر فعال میکنم . بعد از این پست
یعنی حسودیت به خاطر این بود.....؟؟؟
خوبه ...... ولی فهمیده نیستن
نه حسودیم بخاطر یه چی دیگه بود . بیخی
من نتونستم کسی رو پیدا کنم که براش تعریف کنم چی داره ناراحتم میکنه
یه دوستی دارم که خیلی دوسش دارم . اون از زندگیم خبر داره . چیزی نمونده که بخوام براش تعریف کنم . فایده نداره . اونایی هم که به ظاهر کوچیکه و کسی خبر نداره اما داره منو اذیت میکنه گفتنی نیست که بهش بگم . نمیشه بگم
اومدی از حرفه دلت بنویسی ولی مثل فیلما سانسورش کردی
به قول کارگردان بزرگ سینما اقای سهیلی:
حرفای دلتو سوزوندی خاکسترشو نوشتی
میخواستم بگم از چیا دلگیرم . میخواستم داد بزنم بگم چی میخوام اما نشد
هی نوشتم هی پاک کردم
یعنی به این دنیای مجازی هم اطمینان نداری؟...ها؟
به هفت سنگتم اطمینان نداری ها؟؟
به هیچ کس اطمینان نداری؟ها؟
این نشانه عدم اطمینان به نفسه شماس
فکر میکردم الآن راحت همه حرفامو میزنم . اما نشد
اعتماد به نفس ربطی به حرفام نداره
اتفاقا کوه اعتماد به نفسم
نرو بابا ...
این ژنوس رفت همه وس وسه شدن برن
من خودم هم میخواستم دیگه نیام
کمتر بیا اگه وقتتو میگیره ولی اینکه کلا بذاری کنار که نمیشه
نه نمیرم
من هفت سنگ رو ول نمیکنم
فقط میخواستم از حرفای دلم بنویسم که اینقد سانسور کردم اونی که میخواستم نشد . اصلا شبیه دردو دل نشد